تبليغاتX
شهدا آماده ایم...
























شهدا آماده ایم...

ذکر لبمان این باشد آماده ایم که برای هر مشکلی بپا خیزیم تا سـر به زیر نباشیم

  اگر چه در عرصه‌ی هنر – به ویژه فیلم - نیز مانند سیاست یا ... ، مکاتب و دیدگاه‌های متفاوتی چون: ایده‌آلیسم، رئالیسم، مدرنیسم، پست‌مدرنیسم، فمینیسم یا حتی ماکیاولیسم ظهور دارند و بسیاری از فیلم‌نامه‌نویسان و کارگردانان آرزو دارند که به یکی از آنها منتسب و مشهور شوند، اما مکاتب پنهان و ناشناخته یا غیر معروفی نیز هستند که گاه رواج و پیروان‌شان به مراتب بیشتر است. و از جمله آنها مکتب «مگس‌ایسم» می‌باشد.

 

 

 

 

 

 

 در حدیثی خواندم: «خداوند صورت (ظاهر) حیوانات را مطابق صیرت (باطن) انسان‌ها آفریده است». و به همین دلیل در محشر و قیامت نیز که اسرار بیرون می‌ریزد، هر کس به شکل باطنش مبعوث می‌شود. عده‌ای شکل انسان، نورانی، زیبا و با عظمت و عده‌ای نیز به اشکال میمون، مار، خوک، مورچه یا مگس و ... .


صحنه (لوکیشن): بوستانی داریم بسیار زیبا، سرسبز و معطر. درخت‌ها سر به فلک کشیده‌اند، گل‌های رنگارنگ و شکفته‌اند، و حرکت موزون چمن‌زار با نسیمی خوش، چشم نوازی کرده و دَماغ و دِماغ را نشاط می‌بخشد.

اما در پای برخی از گیاهان،‌ مقداری کود حیوانی هم ریخته شده که اجتناب ناپذیر است. یک ظرف زباله هم در گوشه‌ای پیش‌بینی و قرار داده شده تا شهروندان متمدن، زباله‌های خود را در آن بیاندازند. در ضمن یکی دو آدم بی‌تمدن و بی‌خیال نیز زباله‌ی خود را به زمین انداخته‌اند.


این صحنه (لوکیشن)، همان کشور و جامعه‌ی بزرگ، عزیز و زیبای ماست.


آدم‌ها، حیوانات و گرایشات: بوستان افتتاح و فعال می‌شود. عده‌ای آدم و البته عده‌ای حیوان وارد این بوستانآدم‌های این بوستان، همان کارگردانان هنرمند، خوش‌ذوق و متعهد هستند. می‌شوند.

آدم‌ها از این نعمت و فرصت نهایت استفاده‌ی بهنیه را می‌برند.

عده‌ای قدم زده و تنفس می‌کنند، عده‌ای پیاده‌روی کرده و ورزش می‌کنند، عده‌ای با دوستان قرار ملاقاتی گذاشته و در این مکان زیبا یک دیگر را دیدار می‌کنند، عده‌ای دیگر مطالعه یا درس می‌خوانند و ... . آدم‌های این بوستان، همان کارگردانان هنرمند، خوش‌ذوق و متعهد هستند.


 حیوانات نیز برای خودشان استفاده بهینه دارند، ولی هر کدام بر اساس طبع‌شان سوژه‌ای را انتخاب می‌کنند. کلاغ‌ها بر بلندترین نقطه‌ی درختان می‌نشینند، کبوتران در شاخه‌ها نشسته و با پرواز خود بر زیبایی آسمان این بوستان می‌افزایند، بلبل‌ها شاخه‌های گل را می‌پسندد و زیبایی بصری را با صوت زیبای خود، «سمعی و بصری» می‌کنند، زنبورها مستقیم به مرکز گل‌ها رفته و شهدشان را می‌مکند تا عسل بدهند...، اما مگس‌ها، مستقیم روی کود حیوانی، سطل زباله یا چند زباله‌ی ریخته شده روی زمین زوم کرده و با فرود آزاد روی آنها می‌نشینند و شروع به ارتزاق می‌کنند.


برای برخی از کارگردانان ما نیز فرقی ندارد که وارد بوستان خانه شوند یا سیاست، یا جنگ، یا اجتماع، یا فرهنگ و یا ...، بالاخره روی همان سطل زباله‌اش می‌نشینند.


ویژگی‌های مگس و پیروان مکتب مگس‌ایسم:

به نظر می‌رسد اگر جهت بیان مطلب، به ذکر چند ویژگی از مگس بپردازیم، بهتر، خلاصه‌تر و گویاتر خواهد بود تا به تحلیل برخی [یا شاید اغلب] فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی!


*- چشم مگس، بسیار قوی است. امروزه قوی‌ترین میکروسکوپ‌ها را بر اساس مکانیزم چشم مگس می‌سازند و البته شامّه‌ی بسیار تیزی نیز دارد. اما برای دیدن کثافت و اشتمام تعفن. لذا مگس حتی بسیاری از میکروب‌ها که با چشم غیر مسلح آدمی دیده نمی‌شود را به راحتی می‌بیند.

برخی از کارگردانان در یک بوستان، فقط زباله‌اش را دیده و تعفنش را استشمام می‌کنند.

برخی از فیلم‌نامه نویس‌ها و کارگردانان نیز همین‌طور هستند. در یک بوستان، فقط زباله‌اش را دیده و تعفنش را استشمام می‌کنند.

درخت، گل، چمن، کبوتران و یا انسان‌های خوش‌ذوق، اصلاً برایشان جاذب نیست و حتی دیده نمی‌شوند، ولی یک ناهنجاری نادری که به چشم نمی‌آید را به خوبی می‌بینند.


*- مگس از قوی‌ترین ناقل‌هاست. ولی ناقل میکروب و بیماری. یعنی از زباله و تعفنی که در گوشه‌ای از این بوستان بزرگ یافته، فقط خودش ارتزاق نمی‌کند، بلکه سریع آن را فرافکنی می‌کند. مثل برخی از کارگردان‌ها که اگر یک ناهنجاری کوچک یا بزرگ ببینند، سریع یک فیلم و سریالی بر مبنای آن ساخته و آن را فرافکنی کرده و فضا را آلوده می‌کنند. رزق‌شان در متعفن شدن همه مجموعه است.


*- مگس ریز رباینده و سمّ پاش است. مگس در هر کجا بنشیند، ولو یک لحظه، چیزی می‌رباید. شما گمان می‌کنید که با حرکت دستی بزرگ، مگسی کوچک را از روی پوست خود دور کرده‌اید، اما او ربایش خود را انجام داده و میکروب خود را نیز به جای گذاشته است.

مگس حتی اگر از ترس جان به پرواز درآید و از فرودگاهش دور شود، زهر خود را به هنگام بلند شدن می‌ریزد. آن چه می‌رباید، بسیار ریز است و نه تنها دیده نمی‌شود، بلکه قابل بازپس‌گیری نیز نیست. با خود می‌برد. چنان چه فرمود:


«يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ» (الحج، 73)

ترجمه: اى مردم مثلى زده شده گوش بدان داريد: آن كسانى كه سوى خدا مى‏خوانيد هرگز مگسى خلق نكنند [از این امر عاجزند] و اگر چه در اين باب تجمع (همكارى) كنند و اگر مگسى چيزى از آنها بربايد نمى‏توانند از او باز بستانند، طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.


کارگردانان پیرو مکتب «مگس‌ایسم» نیز همین‌طور هستند. کوچک‌اند. اما ریز رباینده و سمّ‌پاش. ریز ریز از ذخیره‌های فرهنگی، ارزشی، دینی، ملی و ... می‌ربایند و ربایش‌شان قابل بازپس‌گیری نیست. با خود می‌برند. اگر هجمه‌ای برای دور کردن کنید، همان لحظه زهرش را می‌ریزد و بلند می‌شود. یک نشست، یک مصاحبه، یک خروج از کشور، یک تغییر فرودگاه از ایران به انگلیس یا امریکا ...، ولی همه زهر‌آگین.

 

مصاحبه با مگس:

«من، [مکثی متبکرانه]، من، واقعیت‌های موجود در این بوستان را نشان دادم. هنر [من] به عنوان یک مگس آگاه، هوشیار و جسور همین است.

البته اگر مگس قدرت تکلم و گفتگو با انسان را داشت و از او سؤال می‌شد که آخر این چه کج سلیقگی و بدپسندی و آزاری است که تو داری؟

با افتخار تمام بر صندلی خود تکیه داده، یک بال‌ را زیر چانه‌اش گذاشته و پایی بر روی پای دیگر قرار داده و با قیافه‌ای بسیار روشنفکرانه پاسخ می‌داد:

«من، [مکثی متبکرانه]، من، واقعیت‌های موجود در این بوستان را نشان دادم. هنر [من] به عنوان یک مگس آگاه، هوشیار و جسور همین است. نه این که مثل بلبلی به صورت فرمایشی [سینمای دولتی] پشت گُلی بنشینم و آوازی بخوانم.» البته راست می‌گوید. آن زباله‌ی گوشه بستان یا کود حیوانی نیز واقعیتی است.


*- مگس بسیار سمج است. وقتی منبع ارتزاقی یافت، سمج‌وار بدان می‌چسبد، هر چه تهدید کنید، بلند می‌شود، زهر می‌ریزد، اما دور نمی‌شود و سریعاً باز می‌گردد. آیا نشستن مگس روی جگر‌هایی که در محل باز آماده می‌شوند را ندیدید؟! جگرکی مرتب دستش را با یک چاقوی بزرگ بر روی جگر فرود می‌آورد، مگس می‌پرد، اما دور نمی‌شود و سریع در قسمت دیگری فرود می‌آید. جگرکی عوام نیز ناگزیر حرکت تندی علیه او نمی‌کند، چرا که می‌گوید: «اگر با ترس بپرد، زهر بیشتری می‌ریزد و جگرم خراب و مسموم می‌شود».


برخی از کارگردانان نیز همین‌طور هستند. از هر سوژه‌ای دورشان کنید، زیاد دور نمی‌شوند و در طرف دیگر آن فرود می‌آیند. و در هر نشست و برخاست یا فراز و  فرودشان، چیزی ربوده و زهری می‌ریزند.


*- مگس‌ها به طرف وزش باد می‌روند. این «حزب باد» را حضرت علی (ع) بیان نمود. ایشان فرمود: برخی «همج رعاع» هستند.

یعنی مثل مگس‌های روی گوش خر هستند و هر حرکت و بادی جهت‌ آنها را تغییر می‌دهد و «یمیلون به کل ریح» هستند. یعنی با هر بادی متمایل می‌شوند. این دیگر شرح نمی‌خواهد.


انواع مگس‌ها/خانگی، خرمگس، خرمگس آمریکایی:

البته مگس‌ها یک نوع نیستند. مگس‌های خانگی، مضرترین مگس‌ها هستند.

البته مگس‌ها یک نوع نیستند. مگس‌های خانگی، مضرترین مگس‌ها هستند. آنها ناقلین بیماری‌های اسهالی و عفونت‌های پوستی و چشمی هستند.

خلاصه اگر به خانه‌‌ای راه‌ یابند،‌ درون و برون و ظاهر و باطن اهل خانه را آلوده کرده و به هم می‌ریزند.

مثل اغلب سریال‌ها. ظاهر را به هم می‌ریزند. ظاهر پوشش، ظاهر آرایش، ظاهر روابط خانوادگی، ظاهر و ادبیات گفتمان و ... .

اثرات درونی هم دارند، کارکرد طبیعی و مفید جهاز هاضمه زندگی خانوادگی را به هم می‌ریزند و با عفونت‌های القایی خود، موجب ناهنجاری‌ها یا «اسهال‌های رفتاری» در کودک و بزرگ، پیر و جوان و زن و مرد می‌شوند و چشم و دید و بنیش را نیز آلوده می‌کنند.


خرمگس‌ها، از مگس‌های عادی بزرگ‌ترند. به خاطر کراهت‌شان هم که شده بیشتر دیده می‌شوند و بیشتر از بقیه هم وزوز می‌کنند و برخی هم خرمگس آمریکایی هستند. بالاخره اصل و نسب و ژن‌شان به خارج می‌خورد و هیچ گونه هم‌شکلی ظاهری هم ندارند. دست‌شان نمی‌رسد، وگرنه مایلند در آسمان وطن خودشان و در میان هم‌نژادی‌های خود به پرواز درآیند. این دسته گاز هم می‌گیرند و جای گازشان زخم عفونی می‌شود.


پرورش مگس:

ممکن است گفته شود که پرورش گاو، خر، زنبور و حتی شتر و شتر مرغ و ماهی و میگو دیده یا شنیده بودیم، اما «پرورش مگس» نشیندیم و ندیدیم.

درست است. آنها عمومیت و مصرف عام دارند، اما مگس خاص است و فقط به درد مطالعات و عملیات خاص می‌خورد. اگر چشم مگس برای دیدن ریز میکروب‌ها و شامه‌ی مگس برای استشمام کمترین تعفن و میل او برای ارتزاق از کثافات [اگر چه کم و در یک بوستان زیبا] مورد نیاز باشد، پرورشش نیز صورت می‌پذیرد.


برای جذب و پرورش شترمرغ مزرعه لازم است. برای پرورش زنبور، کندو لازم است ... و برای پرورش مگس نیز کثافت و تعفن لازم است.


این دسته از کارگردانان را «جوایز هدفدار» جشنواره‌های داخلی و خارجی جذب کرده و پرورش می‌دهد. جشنواره‌ی برلین – جشنواره‌ی کن – جشنواره‌ی اسکار و ...، به همان کندوهای تعفنی مبدل شده‌اند که این مگس‌ها را جذب کرده و پرورش می‌دهد.


هر کارگردانی که در بوستان بزرگ، زیبا و خوش‌عطر ایران بچرخد و زباله یا تعفن ببیند و مستقیم بر روی آن نشسته و فرهنگی برباید و به هنگام برخاستن زهری بریزد و میکروب آن را به خانه‌ها منتقل نماید و با وزوزش همه را متوجه کند...،‌ مورد جذب و پرورش قرار می‌گیرد.


رهایی از مگس:

و در خاتمه نیز باید بیان شود که مگس نه با تعارف چلوکباب به جای زباله دور می‌شود و نه با گفتمان، بلکه فقط «امشی»‌های قدیمی یا مدرن برای نابود کردن مگس‌های موجود در خانه و تورکشی برای جلوگیری از ورود مگس‌های دیگر چاره‌ساز است.

به قول معروف: فَافهَم

یعنی: پس خودت بفهم که منظور چیست؟

 پی نوشت:

برای سلامتی رهبرمون و ظهور مولامون صلوات.

اللهم عجل لولیک الفرج

äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ÓÇÚÊ 9:56 ÊæÓØ فدایی سید علی| |

 



یک زن ایرانی با لباس خواب در کنار پرچم ایران!!!!!!!!!!

در کدامیک از  زمان ها زنان ما اینگونه بودن

 


اما؟

 فاطمه مقیمی ثروتمند ترین زن ایرانی

 


 

                 


 

او نه  لباس خواب به تن دارد نه عکس های لب دریایی در فیس بوک دارد

او پوشش و پوشیدگی را بخاطر ایرانی بودن پذیرفته یا بخاطر مذهب؟!

او فرق اتاق خواب با اینترنت و فیس بوک و بقیه مجامع عمومی را میداند

چه فرقی بین این عکس  و آن عکس مشکوک ایرانی نما هست؟

از این گونه عکس ها متاسفانه هزارن هزار در اینترنت به نام ایرونی

به کام عده قلیل و اقلیتی قلیلتر وطن فروش و ضد دین هست

 پی نوشت:

به راستی چه چیزی در این حجاب هست که با نبود آن انسان خودفروخته می شود؟ چرا عده ای آزادی را در لخت شدن می دانند و عده ای آزادی را در بودن شرف و حیا!!!!

این عکس ها در دل خود هزاران حرف دارد!!! به درد همان ملی گرایان به اصلاح وطنی می خورد!!!

با اینکه او از همه چیز بی نیاز است خود را گوهر می داند و بی حیایی را نفی می کند و زن به اصطلاح ایرانی غربی نما نیاز خود را در دیده شدن و لخت شدن می داند و فریاد بی توجهی را سر می دهد....



برای سلامتی رهبرمون و ظهور مولامون صلوات.

اللهم عجل لولیک الفرج 

 

äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ÓÇÚÊ 9:53 ÊæÓØ فدایی سید علی| |

این چفیه در دل خود حرف ها دارد.

شما دل به جیفه ی دنیا بسته اید و خامنه ای دل به چفیه ی شهدا .

به جز آقا تعارف که نداریم ، چفيه به هيچ كدامتان نمي آيد.


اي ذوب شده هاي در ولايت بي كوره شهادت،

اي بي جبهه بسيجي شده ها، الكي ژست نگيريد.

ياد امام و شهدا شما را به بهارستان مي برد يا كرب  وبلا؟

پی نوشت:

برای سلامتی رهبرمون و ظهور مولامون صلوات.


اللهم عجل لولیک الفرج

  

قدیانی                                                                                               

äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه یکم اردیبهشت 1391ÓÇÚÊ 22:13 ÊæÓØ فدایی سید علی| |

این روزها به هر چی که نگاه کنی دلت می گیرد...

آن از اخراجی جنبش سبز و از سردمداران فتنه 88 که یادش رفته خودش یه مبارز علیه امریکا و همدستانش بود ، حرف از مذاکره با امریکا می زند و برای کشور ما نسخه رابطه با امریکا را تجویز میکند...

آن یکی که به خاطر یک جایزه نا قابل تمام ارزش ها را زیر پا می گذارد و بالای سن می رود و شروع می کند به روبوسی با جمعیت نسوان و بعد ادعای فرهنگ ایرانی می کند...

آن هم از وضعیت هنرپیشه های ما که خودتان بهتر می دانید و نیاز به گفتن نیست...

به شبکه مستند که نگاه کنی مستند های داروینیستی پخش می کند و اجدادمان را از نوع خرچنگ ها و تک سلولی ها می داند و هیچ اثری از مستند های قوی که در نقد نظریه داروین ساخته شده اند در تلویزیون ما نیست...

به داخل جامعه که می روی و از  لاو استریت ها که می گذری و لباس های فاق کوتاه و جلف غربی خودنمایی می کند و و در کنار همان بوتیک ها بنری زده و عکس دختری محجبه گذاشته شده و روی آن نوشته اند: " خواهرم تو در حجاب مانند گوهری هستی در صدف"...جمله ی کلیشه ای و مسخره ی افرادی که برای شیره مالیدن بر سر انجام طرح حجاب به گذاشتن بنر اکتفا می کنند و در حالی که هنوز معنای حجاب برای ما روشن نشده است...

به دانشگاه که می روی و به چرندیات اساتید غرب زده گوش می کنی و به قول دوست عزیزمان هر چه که غربی ها می خورند و می جوند و نشخوار می کنند و بالا می آورند و ما دوباره تجربه می کنیم و برای روشنفکریشان کف می زنیم و هورا می کشیم و باد در قب قب می کنیم...

قشنگ تر این که دانشجویی می آید و می گوید که مردم در زمان شاه شکمشان سیر بود که انقلاب کردند و کسی نتوانست او را توجیه کند که بی فکر در مقام یک محصل آکادمیک مزحک ترین جمله ی تاریخ رو گفتی...

به طرف صنعت اسباب بازی که می روی حرف از زنده نگه داشتن فرهنگ اسلامی خودمان است و عروسک های دارا و سارا را برای عرضه به بازار داریم اما به علت گرانی بیش از حد همین عروسک ها دوباره خاله ی کودکان ما عروسک باربی آمریکا می شود که امروزه خودشان به این نتیجه رسیده اند که باعث بلوغ زودرس در کودکانشان شده....

به وبلاگ های بعضی از بسیجیان که سر بزنی ، ادب را در کمال بی ادبی به جا می آورند و به جای بد دفاع کردن از ارزش ها یشان به خودی ها خوب حمله می کنند برای تعصب های بی جا و نا محدود خود و پاتک می زنند به محافل خصوصیشان...

کمی بالاتر که بنگری رئیس جمهور عزیزمان و لیدر جریان انحرافی بغل دستشان با آوردن فشار به مغز مبارکشان زنده بودن اسلام را مدیون شعر های فردوسی می دانند و دوباره سخن از مکتب ایرانی به میان می آید...

به دور دوم انتخابات که نزدیک تر می شوی چلوکبابی های شهر دوباره شلوغ می شود و پول های بیت المال خرج خریدن شناسنامه می گردد...

نمی دانم بنده زیاد بد بین هستمو اغراق می کنم یا زیادی خوش بین هستم که تنها به همین ها اکتفا کردم...

عادت کرده ایم همه چیز را قاطی کنیمو از دنیایمان ایمانی بسازیم که تنها ریا محصول آن است...

پی نوشت:

دلم گرفت از این زمون.....چرک نوشته ای بود از دل سیاه خودم....قضاوت با خودتون!!!!

دوباره ایام فاطمیه رو به همه تسلیت میگم...

این روزا درگیر پایان نامم هستم و زیاد نت نمیام اما یه بنده خدایی منت گذاشتنو کامنت های شما عزیزان رو تایید می کنند...

دعا بفرمایید درگیر نباشم...

برای سلامتی رهبرمون و ظهور مولامون صلوات.

اللهم عجل لولیک الفرج

äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ÓÇÚÊ 20:6 ÊæÓØ فدایی سید علی| |

سیدمرتضی آوینی، نامی که 19 سال است در فصل بهار می‌شنویم و هر سال
این روزها به یادش یک یادش بخیر نثارش می‌کنیم.

آری او که سیمایش را با آن عینک بزرگ، محاسن پرپشت و موهای به یک طرف شانه‌زده‌اش را بارهادر جعبه جادو نگریسته و صدای محزونش را در لابلای نوای تیر و خمپاره‌ها بارهاشنیده‌ایم.

حال می‌خواهم به جامعه پیرامونم بنگرم و با خود فکر کنم: «اگر آوینی بود در این دنیا با فرهنگ‌های دگرگون شده چه می‌کرد؟ به این پرده نقره‌ای پر از سیاه و سفید چگونه می‌نگریست؟ با آدم‌های زشت و زیبای هنر هفتم چه معامله‌ای می‌کرد؟»

نمی‌دانم... شاید اگر بود "اگرهای" زیر تحقق می‌یافت:

اگر آوینی بود مخملباف‌ها جرأت نمی‌کردند "توبه نصوح" خود را بشکنند و به جای خرج  کردن هنرشان در سرزمین‌شان مخمل سیاست‌های بیگانگان را ببافند و در این میان به دنبال رابطه میان "... و فلسفه" هم بگردند.

اگر آوینی بود در موج اسکارسوارها و طوفان اسکارزده‌ها گرفتار نمی‌آمد چرا که معتقد بود نباید برای یک "جایزه" میان خودمان "جدایی" بیاندازیم.

اگر آوینی بود هنر را تنها برای هنر نمی‌خواست و نه تنها "بی‌خود و بی‌جهت" از دغدغه‌های اجتماعش فاصله نمی‌گرفت بلکه صدای مردم نجیبش را نیز با تمام وجود
"فریاد" می‌زد.

اگر آوینی بود بازار سینمای جشنواره‌ای تخته می‌شد و برق رضایت چشمان ملت به فلاش دوربین‌های ارزان‌قیمت قاهره و شانگ‌های ترجیح داده می‌شد.

اگر آوینی بود زندگی را "به همین سادگی" تعریف می‌کرد و بدون "هیچ" ادعای خاص بودن از خاطراتش در "سفر به چزابه" کام جان همه را شیرین می‌ساخت.

اگر آوینی بود تنها به پدید آمدن فیلمی "درباره الی‌" مسرور نمی‌شد و به ساخت مستندی درباره "علی استون‌" هم فکر می‌کرد.

اگر آوینی بود تنها لنز اندیشه‌اش را به "سعادت‌آباد" نمی‌دوخت و از رنج "بی‌پولی"
نیز با مردمانش سخن می‌گفت.

اگر آوینی بود با گرمای وجودش "برف روی کاج‌های" روشنفکران بی‌درد را آب می‌کرد و با تازیانه‌های نقدش آنان را نوازش می‌داد چنانکه به "هامون" البته دوست‌داشتنی
نیز این طعم را چشانید.

اگر آوینی بود نمی‌گذاشت هر اثر "خصوصی" روی پرده‌های عمومی خودنمایی کند و هر جنبنده‌ای ادعای"گشت ارشاد" بودن را داشته باشد.

اگر آوینی بود بر سر گلشیفته‌ بانگ بر می‌آورد که چرا "میم مثل مادر" را با میم مثل "مکاشفه‌ها" عوض کردی و به جای قلب ملت ایران صفحه فیگارو را برای اسم خودت برگزیدی.

اگر آوینی زنده بود از "نسل سوخته" این "سرزمین خورشید" با ما درد دل می‌کرد که چگونه با ساختن "بلمی به سوی ساحل" امنیت، ما را در لیست "نجات‌یافتگان" از تهدید و اسارت قرار دادند.

آری اگر آوینی بود خیلی چیزها بود و خیلی چیزها نبود...

پی نوشت:

این روزها رسانه ما هیچ خبری از سالروز شهادت شهید آوینی و شهید صیاد شیرازی نمیده....زمانه بدجور مارا با خود برده...یادشان گرامی/

برای سلامتی رهبرمون و ظهور مولامون صلوات.

اللهم عجل لولیک الفرج



äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ÓÇÚÊ 13:2 ÊæÓØ فدایی سید علی| |

در این کمپ کودکاني ملاحظه مي گردند که بعضاً با لباس هاي رزمي به بازي هايي که شبيه تمرينات نظامي هستند، مي پردازند تا در آينده بتوانند در ارتش خدا (ارتش آمريکا؟!) قرار بگيرند و بتوانند در آرماگدون از مسيح (ع) حمايت کنند!  کودکي نوانجيلي در مقابل دوربين  مي گويد: « ما   نسل   کليدي   هستيم   که   مسيح (ع)   را باز  مي گردانيم! »

خانم پاستور بکي فيشر (رييس کمپ) صراحتاً مي گويد: « اگر  به  دشمنانمان(ایرانیان)  توجه  کنيم،  خواهيم  ديد  که آن ها توجه خود را بر کودکان متمرکز مي کنند. به طوري که در فلسطين و پاکستان، کمپ هايي شبيه کمپ هاي ما وجود دارند که در آن ها طرز کار کردن با نارنجک دستي و مسلسل را به کودکان (نه جوانان!) ياد مي دهند. » (خانم بکي فيشر عمداً کلمه ي کودکان را به کار مي برد تا اعمال شيطاني کمپ هاي اوانجليکالي را توجيه کند، زيرا همان طور که مي دانيم، در اسلام تکليفي بر کودکان نيست و تنها به کودکان مسلمان، آموزش هاي بنيادي اعتقادي (مانند نماز و روزه) داده مي شود و مسايل مهمي همچون جهاد در برابر ظالمين، در سنين جواني  که  سنين  تکليف  است  و  بينش  جوانان  رشد  يافته  است،  به آن ها آموخته مي شود. در ضمن جوانان جهادگر مسلمان، به هيچ کشور ديگري حمله نمي کنند، بلکه در مقابل ظلمي که به آن ها در خانه ي خودشان روا داشته مي شود، به پا مي خيزند.)

در يک نما از بخش پاياني فيلم، تصوير « Ted Haggard » (کشيش برجسته ي اوانجليکالي که در سال 2006 به دليل اثبات همجنس بازي و  مصرف  مواد مخدر،  از  مقام  کشيشي  خلع  شد)،  به  چشم مي خورد که به تبليغ اوانجليسم و حمايت از کمپ هايي همچون (Jesus Camp) مي پردازد! حضور اين کشيش فاسد در فيلم هاي تبليغاتي (Jesus Camp) و ساير فيلم هاي تبليغاتي اوانجليکال ها، خود شاهد مهمي است که دروغ بودن ادعاي مسئولان (Jesus Camp) و ساير موسسات نوانجيلي را درباره ي تعليم مسايل اخلاقي به کودکان نشان مي دهد. 

مربيان اين کمپ، کودکان را به حالت خلسه مي برند و از اين  کار  براي  جلب  توجه  ديگران  استفاده مي کنند. نکته ي بسيار مهمي که در اين رابطه بايد به آن اشاره کنيم، اين است که به فرض اين که اين کار ها نيز واقعي باشند، دليل بر حقانيت اين گروه ها نيستند. زيرا فرو رفتن در حالت خلسه، دليل بر استفاده از تعاليم الهي نيست، بلکه شياطين و جن هاي کافر نيز توانايي انجام چنين اعمالي را دارند. براي مثال، در احاديثي از معصومين (ع) ذکر شده است که مسلمانان بهتر است از معاشرت با جنيان بپرهيزند، زيرا ممکن است که ناخواسته با جنيان کافر مواجه شده و آنان با انجام اعمال خارق العاده (که جزء ويژگي هاي ذاتي جنيان است و خداوند به آن ها اعطا کرده است)، انسان ها را فريب داده و خودشان ادعاي خدايي کنند و انسان ها را از راه راست منحرف نمايند. مطلب مهم و عجيبي که در مورد (Jesus Camp) وجود دارد، اين است که محل اين کمپ، در کنار درياچه اي به نام (درياچه ي شياطين) يا (Devils Lake)  قرار  دارد  و  توجه  به  اين  نکته  نيز تأمل برانگيز است.

يکي از مربيان کمپ در حالي که چکشي در دستش گرفته است،  در  جمع  کودکان  و  خانواده هايشان  مي گويد:  « امروز مي خواهم به شما (کودکان) نشان دهم که مي توانيد در موقع مناسب، انسان متفاوتي باشيد؛ مي توانيد تهاجمي باشيد، مي توانيد بجنگيد. امروز مي خواهيم قدرت دولت شيطان (ايران؟!) را بشکنيم؛ آنهايي که قصد دارند به مدارس شما هجوم آورند و مسيح (ع) را از قلبتان بيرون بکشند؟! هنگامي که دولت ما، دولت عراق را نابود کرد، من ايمان آوردم به اين که خداوند دارد از طريق دولت ما (آمريکا) با ما حرف مي زند؟! حال، مي خواهم ببينم که چه کسي مي خواهد اين فنجان ها را که نماد قدرت دولت شيطان هستند، بشکند؟ چه کسي داوطلب مي شود؟» کودکان نيز تک تک مي آيند و به نام مسيح (ع) اين ليوان ها را مي شکنند تا به خيال خود قدرت شيطان را نابود کنند. پس از اين مراسم روحاني؟! کودکان تحت تأثير قرار مي گيرند و گريه مي کنند!

تعلیمات انها حداقل 2 سال به طول می انجامد و کودکان در این دوسال همش این انتظار را می کشند که مسیحی که باید با دشمنان مبارزه کند کیست؟ اون خانوم بعد 2 سال در روزی که همه کودکان در حال گریه هستند و اگر فیلم انها رو ببینید حالتی از انتظار در چهره شان دیده می شود که مسیح نجات دهنده کیست و بعد از لحظاتی با ماکت بوش مواجه می شوند و به او سجده می کنند چون بوش مدعی نجات بشر بود و و به کودکان گفته می شود که باید جان خود را فدای او کنند...

پی نوشت:

این کمپ ها بعد از چند سال به این علت که باعث به وجود امدن خشونت در نهاد کودکان می شد برچیده شدند اما کمپ هایی مثل این هنوز هم در امریکا در حال فعالیتند....

این مطلب رو اولین بار در کلاس مهدویت شنیدم و کلی متاسف شدم که چقدر تا حالا بی خبر بودم و چقدر افکار شیاطین میتونه در وجود ادم ها نفوذ کنه....

این روزها خبر از سیاسی ترین فیلم در تاریخ ایران به نام "قلاده های طلاست" هنوز نتونستم ببینمش اما مصاحبه هایی که کارگردانش انجام داده مخصوصا با مسیح علی نژاد و اون انسانیتی که اقای طالبی داشتن باید بگم کارشون واقعا طلاست....ادم به وجد میاد...

برای سلامتی رهبرمون و ظهور مولامون صلوات.

اللهم عجل لولیک الفرج

äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ÓÇÚÊ 13:7 ÊæÓØ فدایی سید علی| |

وقتش شده نگاه به دور و برت کنی

فکری برای این همه خاکسترت کنی

عذر مرا ببخش، دوایی نداشتم

تا مرهم کبودی چشم ترت کنی

امشب خودم برای تو نان می پزم ولی

با شرط اینکه نذر تب پیکرت کنی

مجبور نیستی، که برای دل علی

یک گوشه ای بنشینی و چادر سرت کنی

من قبله و تو در شرف روبه قبله ای

پس واجب است روی به این همسرت کنی

زحمت مکش خودم به حسین آب می دهم

تو بهتر است، فکری برای پرت کنی

ای کاش از بقیه ی پیراهن حسین

معجر ببافی و کفن دخترت کنی

من، زینب، حسن، همه ناراحت توایم

وقتش شده نگاه به دورو برت کنی

ای ایّوب بلاها؛ ای یعقوب فراق ها؛ ای یوسف جفاها؛ ای کوه پر ابهت؛ ای جاری محبّت؛ ای چشمه طهارت؛ ای اسوه خدایی؛ ای جلوه الهی؛ ای عشق کبریایی؛... ای آفتاب سفر کرده، من فریاد سبز تو را، که از پشت دیوار قرن ها هنوز به گوش می رسد شنیدم. ...من در جغرافیای خانه گلی تو، تاریخ های تاریخ را دیدم.

من در ناله های تو بر زمینِ از دست رفته ات، طهارت چشمه غدیر را و در ارتفاع نگاهت ، قیام طوفان را دیدم...

من اشک های تو را بر  کوچه پس کوچه های سرد و خسته مدینه یافتم. خط تو را که بر پوست هر ستاره، غزل آفتاب را می نوشتی، خواندم. من نشان کبودین تو را از قافله هایی که از کناره بقیع می گذشتند گرفتم.... این شعله های عشق توست که انسان خسته را به میهمانی آفتاب می خواند. در حجم نگاه تو افق هم رنگ می باخت.

سبزی این سال ها هنوز وام دار آن نگاه بلندی است که از قله ناپیدای تو سر زد. من با نوای آشنای تو از قناعت انجمادها و از پس کوچه های حقیر خلافت ها رهیدم... اوج تسلیت تو را آن جا که مردِ راه را پای انداخت شناختم. من در خاموشی قبرت تابش هزاران خورشید را دیدم. اگر قبرت را نشانی نیست چه باک؟ هر سنگْ نبشته ای حکایت تو را دارد...

پی نوشت:

شهادت مظلومانه دخت نبی اسلام، همسر علی (ع) ، مادر یازده امام، شفاعت کننده امت رسول الله را به همه شما بزرگواران تسلیت عرض میکنم...

برای حقیر دعا بفرمایید...

برای سلامتی رهبرمون و ظهور مولامون صلوات.

اللهم عجل لولیک الفرج

äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه ششم فروردین 1391ÓÇÚÊ 22:4 ÊæÓØ فدایی سید علی| |

بهار من ، بهار سیلاب های پنهانی و رگبار های درونی است.

بهار من ، گلکاری آیینه ها و خوشه خیزی تصویرهاست.

بهار من ، هنگامی است که شبنم نشینان جزایر زنبق از دریاچه های آبی نیلوفر می گذرند و بومیان باستان در هزاره اساطیر هلهله می کنند.

بهار من ، در خلوت آیینه پیامبران است.

بهار من ، هنگامی است که شاخسار قنوت از خوشه های اجابت خم می شوند.

بهار من ، سیرابی باغ های تلاوت و رنگین کمان بازی فرشتگان در افق های تجلی است.

بهار من ، وقتی است که کاشی کاران معابد در بساط مزار ها ، گل دسته های نیایش پهن می کنند و دلالان حاجت در حجره های قدیمی اوراق زیارت می فروشند.

بهار من ، وقتی است که مولایم ، سرورم، عزیزم، آقایم و ارباب زندگیم ظهور کند.

بهار من ، هنگامی است که رهبرم با عمق وجودش لذت لبخند و شادی را حس کند.

بهار من ، زمانی است که هنگامی که در جوار شهدا بودم و الان نیستم بتوانم بی دغدغه از کنار شیطان بگذرم.

بهار من ، وقتی است که کوله بار گناهانم در دیار نور جا مانده باشد و همیشه این کوله خالی بماند.

پی نوشت:

پیشاپیش سال جدید رو به همتون تبریک میگم و امیدوارم امسال اخرین سال انتظار باشه و مولایمان ظهور کند و برایمان دعا.

تازه یکشنبه شب رسیدم خونه و تو دیار نور نایب الزیاره همه شما بودم....در نبودم یه بنده خدایی نظرات رو تایید کردن و  اگه سر نزدم وبتون ناراحت نشید چون نبودم.

برای سلامتی رهبرمون و ظهور مولامون صلوات.

اللهم عجل لولیک الفرج

äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ÓÇÚÊ 15:0 ÊæÓØ فدایی سید علی| |

ازتو مي خواهم بنويسم
ازتوئي که سعادتت يارت شد وزائر وادي عشق شدي
از تو که فکه را ديدي، حکايت هايش را شنيدي

از تو که طلائيه را ديدي و غربت شهيدان را
با تمام وجودت حس کردي

تو که در خاک پاک شلمچه نفس کشيدي
و هم ناله شهيدانش شدي

تو که وسعت بي انتهاي اروند را ديدي
و صداي ناله لب هاي خشک شهيدانش را شنيدي

از تو که توفيق رفتن به دهلاويه را داشتي
و سکوت پر رمزش را به صداي پايت شکستي

مي خواهم بنويسم
ازعشق ،‌از شهادت ،‌از غربت ، از گمنامي ،‌
از مظلومي ، از رشادت ، از شهامت

ار هرآنچه که شهيدان با زبان بي زباني باتو گفتند
وقلبت را تصرف کردند و دست و پاي دلت را
در زنجيرعشقي خدائي کردند

وشايد تا به حال نميدانستي که
پس از آن سفر نوراني
تو رسول شهيداني
که پيام خون پاکشان را
با تمام وجودت به گوش همه برساني

همه انها که زماني بيدار بودند و شايد اينک خواب...
همه آنها که از ابتدا خواب بوده اند و هنوز نيز ...
همه آنهائي که مي خواهند بيدار شوند و نيازمند تلنگري ...

از دل هزاران شهید عبور کردی ، در ایستگاههای بهشت ، لختی درنگ کردی و برایت روایت کردند و گریستی ، به تو گفتند که کربلا همچنان جاری است ، از عاشورای 61 هجری تا امروز و فرداو...

به شهر باز می گردی ، دلت برای همین بیابانها می گیرد. اولش می خواهی زار بزنی و گریه کنی . تازه با رفقایت مانوس شده بودی ، تازه شهدا را شناخته بودی ، تازه فهمیده بودی که هر چه هست ، در گمنامی و در این بیابانهاست.
به خود می آیی ، سبکبار می شوی ، خیلی چیزها آموخته ای که هرگز نباید فراموششان کنی ، چنانچه زینب (س) کربلا را فراموش نکرد.
به شهر که نزدیک می شوی دلت تنگ می شود ، برای خاک ، برای نخل ، برای خاکریز ، برای جاده ای که هنوز رد خمپاره ها بر آن جا مانده بود . برای ترکش هایی که زنگ زده بودند و برای آسمان مردانی که سالها بود در ملکوت گم شده بودند.

پر از حیرتی، پر از حسرتی ، چیزی را جا گذاشته ای ، شاید رد پایت را . شاید گناهانت را ، شاید آرزوهای دور و درازت را ، شاید کودکی ات را ، و شاید دلت را . روزهایی است که تو هم مثل شهیدان پر از نور خدا زیسته ای ، روزهایی است که به مرگ خندیده ای ، روزهایی است که در سرزمین های جنوب زیسته ای ، روزهایی است که در زیارت اولیاء الله بوده ای .

پی نوشت:

سلام به همه......اگه خدا بخواد و شهدا از دعوتشون پشیمون نشن تا چند روز دیگه راهی سرزمین نور، کربلای ایران هستم.....واسه همتون دعا میکنم...

برای سلامتی رهبرمون و ظهور مولامون صلوات.

اللهم عجل لولیک الفرج

äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه نوزدهم اسفند 1390ÓÇÚÊ 19:40 ÊæÓØ فدایی سید علی| |

این که یکی از معانی«بار امانت» که بر دوش انسان نهاده اند، « انتخاب» است، چندان بیراهه نیست. خدا هم انتخابگر است. انسان موجود منتخب خداست. کعبه و مکه، سرزمین برگزیده الهی است، «محمد مصطفی» حبیب و منتخب پروردگار است.

اسلام، دین برگزیده و پسندیده خداوند است. انسان، در سایه عقل و شعور، قدرت انتخاب دارد. علی (ع) برای استانداری مصر، مالک اشتر را بر می گزیند. امام حسین (ع) بر سر دوراهی شهادت و ذلت، شهادت را بر زندگی زیر سلطه فرومایگان ترجیح می دهد و شعار « هیهات من الذله» او در جهان طنین می اندازد.

خبرگان رهبری، «آقا» را به حق و به جا، به رهبری امت و ولایت امر بر می گزینند.و...

بسیاری نمونه های دیگر که نشان می دهد «انتخاب»، سرنوشت ساز و تعیین کننده است و گاهی سعادت و شقاوت ابدی انسان در سایه انتخابی که می کند رقم می خورد و گزینه مطلوب، آبروبخش «صاحب رای» می شود و اگر نامطلوب باشد «وبال گردن» او می شود.

سر دو راهی «عقل و نفس» هم انتخاب است که فلاح و فجور را برای انسان ترسیم می کند. «حر» هم در صبح عاشورا، خود را بین بهشت و جهنم مخیر دید و بهشت را برگزید و از سپاه سیاه ستم جدا شد و به جمع جنود الهی پیوست و نام جاوید و عزت ابدی پیدا کرد.

عمر سعد هم سر دوراهی «ملک ری» با محرومیت از ریاست، ملک ری را برگزید و به جنگ امام معصوم آمد و دست به خون پاک محب خدا آلود و ملعون ابدی گشت.

باز هم «نمونه» لازم است؟

«رای» خود را در مسیر کدام گزینش، خرج می کنیم؟

کدام انتخاب است که پشتوانه ای از «حجت شرعی» دارد و می توان در محکمه وجدان و عقل و شرع، آن را اثبات کرد؟

کسی که ترکش انتخابش تنها یک رای دارد، هدف گیری دقیق تری باید داشته باشد. تیری هم که از چله کمان رها شد، باز نمی گردد.

همه از «اصل حضور» در صحنه انتخابات پای صندوق آرا سخن می گویند، درست هم هست، ولی این که به که باید رای داد، کم اهمیت تر از اصل شرکت در انتخابات نیست.

می گویند: ما از کجا بشناسیم که فلان شخص یا فلان گروه یا فلان لیست، چگونه اند؟ چه کرده اند و چه خواهند بکنند.

آیا گامی برای شناخت برداشته اید؟ از این و آن پرسیده اید؟ نسبت به سوابق و عملکرد، مطالعه کرده اید؟ ملاک ها را روی کاغذ آورده اید؟ اصلا خواسته اید بشناسید که نشد، یا اصلا در پی شناخت نبوده اید؟! راستی... به که باید رای داد؟

جواب این سوال را چه کسی باید بدهد؟ سهم شناخت و آگاهی خود صاحبان رای چه اندازه است؟

بی شک، این شناخت، نه از آسمان نازل می شود، نه بر دل ها الهام می شود، اگر گامی در راه کسب آگاهی و شناخت برنداریم، مسئولیم.

رای خود را هدر ندهیم و به هدر، رای ندهیم...

پی نوشت:

به گفته رهبرمون برای انتخاب درست می تونیم از افراد بصیر و اگاه کمک بگیریم.....پس وعده ما فردا....حتما انگشتاتونو جوهری کنید تا حماسه بیافرینید....

برای سلامتی رهبرمون و ظهور مولامون صلوات.

اللهم عجل لولیک الفرج

äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ÓÇÚÊ 13:24 ÊæÓØ فدایی سید علی| |

ãÑÌÚ ÏÑیÇÝÊ ÞÇáÈåÇ æ ÇÈÒÇÑåÇی ãÐåÈی
Design By : Night Melody